تبليغاتX
ღღღ مالک جهنم ღღღ








ღღღ مالک جهنم ღღღ

امشب خسته تر از هر روزم...

كاش می شد گوشه ای نوشت :

خدايا امشب خيلی خستم...

فردا صبح بيدارم نكن
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:5 توسط فرناز|



حس غریبی ست دوست داشتن

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن ...

وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد

و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده

به بازی اش میگیریم...

هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !

هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!

تقصیر از ما نیست ...

تمامی قصه های عاشقانه این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 19:50 توسط فرناز|



به ياد داشته باش منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،

منى که تو از من مي سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند…

لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند نه آرزوهايشان.

و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى،

و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه،

ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.

مي‌توانى دوستم داشته باشى همين گونه که هستم، و من هم.

مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم.

چرا که ما هر دو انسانيم.

اين جهان مملو از انسان‌هاست ، پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه مالک

احساسى جديد باشد.

تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي صادر کني و من هم.

قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.

دوستانم مرا همين گونه پيدا مي کنند و مي‌ستايند، 

حسودان از من متنفرند ولى باز مي‌ستايند،

دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم،

چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى،

من قابل ستايشم، و تو هم.

يادت باشد آن‌هايى که هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى همه انسان هستند و

داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جايزالخطا.

نامت را انسانى باهوش بگذاراگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،

و يادت باشد که اين ها رموز بهتر زيستن هستند.

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 17:50 توسط فرناز|



از قدیم گفتن دختر که رسید به بیست باید به حالش گریست!!!

ولی خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته ست به آن می خندم

 

             تولدم مبارک...!

نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 10:45 توسط فرناز



خدايا! ای كه هم عاشقی و هم معشوق!

عشقی به من عطا كن كه راستين باشد تا مرا به جنب و جوش و تكاپو وا دارد،

نه آنکه دروغین باشد و مرا در گوشه ای در انزوا هلاک کند...

عشقی باشد که چشم مرا به روی زیبایی ها و خوبیهای جهان باز کند،

نه آنکه داشته های نیکم را از کفم بیرون کند...

میدانم... خوب میدانم که عشق راستین از هر بدی مبراست؛ پس خدایا خودت

واژه "عشق" را در جامه "معنای واقعی" سالم نگه دار تا ما بنده هایت با

پوشیدن این جامه به همه عشق بورزیم؛ کارهای بزرگ انجام دهیم؛

انگیزه زیستن و خوب بودن را تجربه کنیم و بالاخره به وسیله آن مظهری

حقیقی از تو باشیم...

                                                         آمین...

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 19:10 توسط فرناز|



زير خاكستر ذهنم باقيست

آتش سركش و سوزنده هنوز...

يادگاريست ز عشقي سوزان

كه بود گرم و فروزنده هنوز...

عشقي آن گونه كه بنيان مرا

سوخت از ريشه و خاكستر كرد

غرق در حيرتم از اينكه چرا؟

مانده ام زنده هنوز!!

گاه گاهي كه دلم ميگيرد

پيش خود ميگويم

آن كه جانم را سوخت

ياد مي آرد از اين بنده هنوز...؟

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم هستم

پيش چشمان تو شرمنده هنوز...

گرچه از فرط غرور اشكم از ديده نريخت

بعد تو ليك پس از اين همه وقت

كس نديده به لبم خنده هنوز...

گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت

ماه ها هست كه از ديده من رفتي و ليك

دلم آز مهر تو آكنده هنوز...

دفتر عمر مرا

دست ايام ورق ها زده است

زير بار غم عشق

قامتم خم شد وپشتم بشكست

در خيالم اما همچنان روز نخست

تويي آن قامت بالنده هنوز...

در قمار غم عشق

دل من بردي و با دست تهي

منم آن عاشق بازنده هنوز...

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر كه گورم بشكافند عيان ميبينند

زير خاكستر جسمم باقيست

آتش سركش و سوزنده هنوز...!

                                                 حمید مصدق

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 19:45 توسط فرناز|




مطالب پيشين
»
» هیچ...
» هی تو ...
» ...
» عشق مي كشد يا زنده مي كند؟
» زیر خاکستر
» ...
» عشق ابدی!!
» مرا به یاد آور...
» برام دعا کن که برگردم...
Design By : ParsSkin.Com